تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

399

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

طبيعت حافظ زمان ، دو وجه است : يك وجه عقلى و ثباتى كه علم ازلى خداوند و صورت قضائيه است و از اين عالم نيست ، و ديگر وجه كَوْنى قَدَرى حادث كه هر روز در خلق جديد است و « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » . « 1 » از پاسخ‌هاى ديگر اين است كه : به يك رشتهء غير متناهى از معدّات در طرف ازل و يك رشتهء غير متناهى از معدّات در طرف ابد و همچنين به علل الهى قائل باشيم ، يعنى هر دو چشم را باز كرده هم خدا را و هم اين امورات طبيعيه را ببينيم و احول نباشيم . پس اگر به خدا قائل هستيم ، منكر امور طبيعى نباشيم و نگوييم : عالم ، هيچ است . و يا طبيعى صرف نباشيم ، بلكه هم به خدا معتقد باشيم و هم به معدّات و وسايلى كه از طرف اوست قائل باشيم . چون تسلسل تعاقبى مانعى ندارد . و مثال آن اين است كه اگر جسم ثقيلى را از مكان بلندى رها كنند خود سنگينى امرى است كه سبب نزول آن جسم به پايين است و آن ثقالت امرى ثابت و در تمام حدود متغيره محفوظ است و حركت مستند به اوست ، و ليكن وقتى آن جسم به يك وجب به زمين مانده مىرسد اگر از آن سؤال كنند كه چرا بعد از اين حركت مىكنى تا به زمين برسى ؟ مىگويد حركت به وجب قبلى وسيله و معدّ شد براى آنكه اين وجب آخر را هم حركت كنم و جواب سؤال در حدود قبلى نيز همين است . آنچه تا كنون جواب داده شد از طرف كسانى است كه به انقطاع فيض قائل نيستند . اما كسانى كه مانند بسيارى از محدثين ما مىگويند : هشت هزار سال قبل فقط خدا بود و هيچ چيز با او نبود ، سپس براى خداوند بداء حاصل شد تا ايجادى كند ، اينها بايد در واقع منكر خدا باشند ؛ چون به تجدد اراده در خداوند قائل شده‌اند و راه پيدا كردن تجدد در خداوند ، با انكار او مساوق است . پس اينها گرفتار دردى هستند كه براى آن هيچ دوايى مفيد نيست .

--> ( 1 ) - الرحمن ( 55 ) : 29 .